خاطراتم از ریل ترابر ؟

بسم الله نور

و اما بعد . . . . .

در طول مدت فعالیتم در شرکت ریل ترابر ؟ به عنوان مدیر اجرائی یا بازرگانی و یا بهره برداری و سیرو حرکت  در برابر کنشها و واکنشهایی از سوی راه آهن ج ا ا ؛ شرکت ملی پخش فراورده های نفتی  و با شرکتهای ریلی همکار شاهد چگونگی مدیریت و رهبری در بخش ریلی کشور بوده ام 

مینگارم شاید روزی  رهگذری بر آن پای نهد و خطی از آن را مرور کند :

در ایران برای ثبت یک شرکت ریلی میبایست شما از راه آهن ج ا ا مجوز بگیرید و این مجوز تنها به کسانی داده میشود که چند صباحی در راه آهن خدمت کرده باشندو این  بهانه بود که برای صنعت ریلی انحصار به وجود آورد./

ادامه نوشته

یه داستان میخوام براتون بگم

نمیدونم منصور حلاج رو میشناسید یا نه ؟ ایشون یکی از بزرگ ترین عرفای دین اسلام بوده که به دلیل نادانی دینی و جهالت و فقر فکری جونش رو برای عقیده و اعتقاداتش میزاره :

میگن منصور حلاج اونقدر در ذات احدیت غرق میشه و در سیر و سلوک و اسفار پنجگانه  وارد میشه که خودش رو جزئی از حق میبینه و اعلام میکنه اناالحق ( به معنی فارسی یعنی من خدا هستم )

در باره اسفار پنجگانه  هم یه توضیحی بدم : میگن در سیرو سلوک و رسیدن به ذات احدیت ۵ سفر وجود داره :

۱- اول سفر خود در خود : یعنی خودشناسی . . . باید اونقدر با تهذیب نفس و استغنا و رسیدن به توحید واقعی در خود به سفر بپردازی تا خودت رو بشناسی .

۲- دوم سفر از خود به خلق : وقتی از سفر اول سربلند بیرون اومدی ! باید در جامعه و خلق خداوند به کنکاشت و سیرو سلوک اقدام و خود رو آماده برخورد با ناملایمات اجتماعی و اخلاقی جامعه و هضم اون در خود بپردازی

۳- سوم بعد از بیرون اومدن از آزمایش سفر در خلق شما باید از خلق به حق سفر کنی . . .  در این مرحله شما مورد لطف الهی قرار داری و خدا رشته ارتباط رو برای شما وصل میکنه و در طول کلیه این اسفار باید ریاضت و شفقت رو باهم هم راه کنی

۴- چهارم : سفر حق در حق . . .  یعنی در لایه های علم و معرفت الهی و عوالم بالا در خود خدا به کنکاشت و مراغبه بپردازی

۵- واخرین سفر : سفر از ذات احدیت و رجوع به خلق خواهد بود . . . در این مرحله اونقدر به پاکی و زلالی ی ذات الهی رسیدی و در اون شنا کردی و پرورش یافتی که به اصل خویش که ذات احدیت و یگانگی هستش رسیدی . و اونجاست که شما غرق در خدائی و میتونی بگی اناالحق ( یعنی من جزئی از خدا شدم )

برگردیم به داستانمون : منصور حلاج یه رفیقی داشته که در جریان فکری و سفرها و سلوک و عرفان اون بوده و به عنوان مرید تو دست و پای منصور میگشته تا چیزی یاد بگیره .

زمانی که منصور ندای اناالحق سر میده ، تعدادی از علمای نادان و ظاهر بین و کوتاه فکر اون موقع به منصور حلاج انگ خروج از دین و ارتداد میبندن و درخواست محاکمه و سنگسار اون رو میکنن. . .

منصور زندانی میشه و روز قضاوت ، قاضی از اون میپرسه تو از دین خارج شدی ولی با شناختی که من از تو دارم و میدونم که آزارت به کسی نرسیده اگر استغفار کنی تو رو میبخشم .

منصور لبخند میزنه . . .  قاضی این موضوع رو استهزاء محکمه دونسته و دستور سنگسار کردن اون رو صادر میکنه .

روز موعود برای سنگسار کردن منصور فرا میرسه ، مردم نادان و ازخدا بی خبر فوج فوج به میدان شهر نزدیک میشن و آماده اجرای حکم . . .  هر کس به توان خودش سنگی به طرف حلاج پرت میکنه و منصور بازهم لبخند میزنه . . .  تا اینکه یه نفر یه سنگ کوچیک به سمت منصور رها میکنه و منصور شروع میکنه به گریه کردن . . .

قاضی جریان حکم رو متوقف میکنه و میگه اینجا مردمان زیادی به طرف تو سنگهای خیلی بزرگ تر از این پرت کردن ، تو خندیدی . . .  این مرد یه سنگ کوچیک به سمت تو پرتاب کرد . . .  چرا گریه کردی ؟

گفت این مرد همون مرید من و کسی هست که میدونه من چی میگم . . .  و باز هم اومد با جمع حاضر هم قدم شد . . .  من برای خودم گریه کردم / این مردم اگر منو با سنگ زدن ؟ نمیدونن من چی میگم ؟ ولی این دوست من ؟! میدونه من چی میگم و اون سنگ رو به سمت من رها میکنه . . .

از این سوختم که عرفا و سیرو سلوک و تفکرات انسانها چقدر کوتاه و کوچکه . . .

خلاصه حکم اجرا میشه و منصور حلاج کشته میشه ولی اسمش تا امروز هنوز هست و رفتارش و انسانیت و گفتارش . . .  اما کمتر کسی از حاکمان و اغنیا ء و مردم ساده لوح اون زمان اسمی بمیان میاره

خوب این داستان ، به نظر قشنگه ولی هیچ کس در این زمونه به اون فکر نمیکنه . . .  و اینکه ایجاد تشابه و قیاس اون با افراد حال حاضر تقریبا غیر ممکن ...

ولی منم یه دوستی داشتم که میدونست من چی میگم ولی با تبر گردن منو زد . . .  میدونست دوسش دارم و آخرتش برام مهمه و بارها و بارها باهم در موضوعات مختلف عوالم بالا باهم بحث و بررسی کردیم و لذت بردیم از مصاحبت با هم . . .  و زنگ خطر رو من براش به صدا در آوردم و صدتا دلیل و مدرک که از دنیا بکن و این روزای آخر رو سعی کن خونه آخرت رو آباد کنی نه برج و بارو برای دنیا . . .  ولی دوستم متاسفانه از دست رفت . . .  گریه کردم به خاطرش . . .  اونقدر کوچیک فکر کرد که من شدم صد راهش و و گفت : چرت و پرت میگم.  به همون خدای واحد ، من از ریشه مشکل داشتم و خودم آدم بدی بودم و هستم  . ولی وقتی یه نفر رو جلو چشمات بت قرار میدی و به اون اتکاء میکنی . . . حیف اون معصومیت و اعتقاد از دست بره . با رها گفتم اون املت و لوبیا شرف داره بر تیهو و کباب و برج و بارو . . .  اخلاقیات خیلی قشنگه . . .

الان هم هزار تا حرف و حدیث میزنن در باره من ولی خود همین دوستمون از همه بهتر میدونه چی بوده و چی شده و همه این حرفها رو کذابان و نظر تنگها دارن در میارن . . .  چرا تا زمانی که من اونجا بودم کسی هیچ حرفی نزد ؟

 میگن بلا تشبیه یه سگی اومد به شیر گفت بیا کشتی بگیریم . . .  شیر گفت نه من با تو کشتی نمیگیرم !!!!!!! سگ گفت در میان سگان من اعلام میکنم که فلان شیر از من ترسید و با من کشتی نگرفت و آبروت رو میبرم !!!!!!!!!! شیر گفت : بین سگان اگر منو شماتت کنند بهتر که بین شیران حقیرو کوچک بشم از این که با سگی کشتی گرفتم !!!!!!!!!

من الان کارم ۱۰۰۰ برابره و وضعیتم هم مشخص نیست . . . ولی خدا رو شکر میکنم که اعصابم رو به دست کسی برای بازی ندادم و هر روز شاهد رفتار کودکانه بعضی افراد نیستم

خوب در این بین سگان هم هر چی دلشون میخواد بگن . . .  در انجمن شیران ،  رفتار موجود قابل قبول نیست .

به قول گاندی اگر دیدی دشمن زیاد پیدا کردی بدون تو کارت موفقی . . .

بلا تشبیه من احترام میزارم به گذشتم و دوستانم و حتی بدخواهان و چهره های نه چندان خوشایند و این نوشته ها به  هیچ عنوان حتک حرمت و مخاطب خاص نداره ..... اگر من بد بودم و بد هستم . . . . تو خوب باش  ( من از گنهکار بیزار نیستم از گناه بیزارم )

یا حق

 

تفاوت های من و رئیسم

وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم.
وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.

وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري مي‌كند.

وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.
وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.

وقتي من در محل كارم نباشم، من يك جايي خارج از محل كار در حال گشت‌زدن هستم.
وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.
وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.

وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.
وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي‌رفت چون خيلي كار كرده است.

وقتي من كار خوبي انجام مي‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمي‌آورد.
وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمي‌كند.

کمی آدم بودن بد نیست . . .

سلام

فرض رو بر این بگیرید که خدا اعلام کنه که از فردا روز قیامت بر پا خواهد شد و برای از بین بردن شک و تردید شکاکان معجزه های ۱۰۰٪ آگاه کننده بروز کنه . . . تا  همه چیز نابود و جهان آخرت و عدل الهی برپا بشه  ؟ شما چه میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا باز هم نسبت به دیگران با سوء ظن و تهمت و دروغ و تزویر و خود بزرگ بینی و منم منم و دیگران همه خر منن و هیچ کس هیچ گ ه ی نیست و برخورد میکنید ؟  سر دیگران فریاد خشم سر میدید ؟

بازم ادعا دارید که من دکتر بودم ؟ پول دار بودم ؟ مهندس بودم ؟ آیت ا. . .  بودم ؟ کارمند بودم ؟ نماز میخوندم ؟ روزه میگرفتم ؟ مال یتیم رو نخوردم ؟ مال مردم رو نخوردم ؟ به ۷۰ میلیون ایرانی بدهکار نیستم ؟ نونم رو تو خون صاحب حقوق ایرانی های گرسنه  که اموالشون رو با اختلاص و رشوه و رانت تصاحب کردم  ... نزدم .

یک کلام آقا بیایم تکلیف خودمون رو روشن کنیم ؟.............. یا ما دزدیم یا نیستیم  / یا کلاه برداریم یا نیستیم .

یکم با خودتون رو راست باشید ؟ با خودتون و روحتون مردم چه کردید ؟ میتونید سرتون رو جلو خدا بلند کنید ؟ آهای اونای که ادعا دارید فرزند ژسر فاطمه هستید : میخواید خدا رو با وکلاتون بخرید ؟ خرش کنید ؟

آیه و سوره و قرآن میخونیم مالتون حلال میشه نداره . . .  حکومت کفر و ظلم بی ریشست . . .  نماز چی میخونی اخوی ؟ روزه چی میگیری اخوی ؟ .... من یکی از  روزای که آدم بودم . . .  صف جلو نماز جماعت ایستاده بودم ۱۵ سال پیش از این . . .  یه دفعه تو نماز یادم اومد به جای دکمه کنده شده پیراهنم برای اینکه بدنم دیده نشه یک سوزن ته گرد از اموال سازمان رو زده بودم به پیراهنم . . .  به ولله . . .  تو نماز دستم رو یواشکی  بردم به یغه خودم بازش کردم انداختم زمین . . .  گفتم با خودم َََ: اگر یک سیخ از بیت المال در زندگیم باشه نمازم قبول نیست  ./

حالا چی شتر با بارش تو زندگیم گم شده .. .  خودمم خبر ندارم . . .  یا به خریت زدم . . .  که این راه که میروی از اصل به ترکستان است و کل قضیه حرام . . .  حالا تو بیا ۲ ریال هم  بده برای چاپلوسی رئیس . . . افزایش تولید . . .  نمیدونم هزار کوفت دیگه . . .

بعدشم دوستان با شک و تردید بهت نگاه کنن. . .  عجب خری هستیم ما !

دیگه روم نمیشه به انسانهای محرومی که روم حساب میکردن و تو زندگیشون و هر ماه ی یه حالی میگرفتن بگم . . .  من دیگه نیستم . . .

میدونید آخه همشون از اقشار ضعیف جامعه هستن .

ولی شما چی ای دوستان دیروز . . .  به خدا بیشتر از خودتون دلم برای شما میسوزه . . .

مخصوصا یه نفرتون . . .  معصومیت از دست رفته .

خودم از همه بدترم              

خوب لامصبا حق مردم و بیت المال و حق و الناس نکنید فکر کنید فردا آخرت هست .

مدیریت در حمل و نقل ریلی و ترانزیت    ( ريل ترابر ف ج) - Islamic Republic Of Iran Railways

دوستانی عزیز و محترمی که منو میخونن سلام

میدونید دیگه خسته شدم اینقدر در مقابل فرمایشات اشتباه دوستان دیگمون که افسار دستشونه ولی از درون حمل و نقل حاضر ریلی خبری ندارن و قدرت تصمیم گیریشون . . . مقاومت کنم . . .  نمیدونم خدا هم نشسته داره هلپ هلپ و خروار خروار پول میریزه تو کیسشون . . .  واقعا در عجبم ؟!

همیشه گفتم توی مدیریت ناقص الخلقه من  اگر کسی توی کارش کارشناس هست زیاد نباید زیرو روش کرد و تو کارش دخالت کرد  باید از دور راهنمائی و مواظبش بود . حتی یک آبدارچی . . .  اینجا ایران است و مدیریت عالی تا ما تحت زیر مجموعه رو مورد کنکاشت قرار میده حالا به دلائل خاص خودشون

من هزاران بار گفتم کنکاشت توی زندگی خصوصی افراد و حتی امور کاری افراد نه تاثیر مثبت بلکه منفی هم خواهد گذاشت . . .

فرض بفرمائید تعدادی واگن یا تریلی  رو برای بارگیری  هماهنگ میکنید که  بصورت باردار بره به مقصدی ....   تازه باید در طول مسیر از واگنهای غیر جدا بشه یعنی مانور مضاعف مثل همت مضاعف و اون رو سعی کنید تخلیه کنید      فورا. . . . با محدودیت های موجود یعنی در هر ۲۴ ساعت ۱۷ واگن و تریلی  و برسونید به ایستگاه مجاور برای بارگیری مجدد در ایام تعطیل و بعد محموله نفتی  کشتی رو تو واگنها  تخلیه کنید و گمرک و بندر و هزار بدبختی دیگه تا اینکه در ایام عید بارتون پلمپ خورده حرکت کنه و برید درخونه یارو مجوز خروج گمرک رو هم بگیرید . به خدا با هزار استرس

بعد دوستتون بیاد بگه . . .  آهای کوصخل عاشق . . ..  آهای گل شقایق  ۵۰۰ تومن هزینه کردی و شام و نهار دادی مگه تازه عید نبوده ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیگه مثلا ۵۰ واگن رو باردار ببری اونجا تخلیه کنی و هزار بدبختی دیگه  ؟    سودش خالص بیشتر از ۱۰ میلیون تومن بوده . . .

خدا به من صبر بده به بعضی ها هم تدبیر و عشق و دوست داشتن دیگران . . .  پول بعضی موقع ها بابای ما رو در میاره

مدیریت و رهبری در صنعت ریلی ایران

 برای تشریح وضعیت مدیریت عالی و رهبری در شرکتهای ریلی ( راه آهن ج.ا.ا ) در تقابل با سایر مدیریت های موجود و همچنین چگونگی رفتار سازمانی در بحرانهای موجود . . . مدیریت ایرانی در کنکاشت در نظرات دکتر ادوارد دمینگ به بحث مینشینیم

از دوستان به دلیل پراکنگی موضوعات و عدم ویراستاری مقالات عذر خواهی نموده به دلیل ثبت و درج این مطالب در اثناء انجام امورات کاری و در اوقات فراغت بوده که به دلیل منقطع بودن زمان بیان مطالب خلط و گاها بدون تناسب بوده است 

 چگونگی اعمال مدیریت ایرانی در تقابل با دگرگونی مدیریت غربی که توسط دکتر ادوارز

 

ادامه نوشته

 

وصیت نامه ی عشق

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

به خدا سپردمتون

یا حق

ما که خسته شدیم از این همه تناقض  

شما را به خدا و خودمون هم به خدا سپردیم تیمور

خدا شاهد براعمال و رفتار ما خواهد بود

به روز قیامت

یا حق

 

بی حرمتی به ساحت خوبان  ، قشنگ نیست

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می برم به مرام پرندگان

در شهر ما سزای پریدن تفنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید

فرصت پلکی در نگ نیست

تنها یک نفر به قله تاریخ می رسد

هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست

فرهاد فروهر